در ادامه بحث ديروز ميخوام از اينجا شروع كنم كه واقعا دليل يا دلايل طلاق عاطفي چيه ؟
چرا عده ي كثيري از ما با وجود داشتن خانواده به دنبال عاطفه بيرون از چهارچوب خانواده خودمون مي گرديم؟
و چرا هاي ديگري كه در ادامه بحث به اونها خواهيم پرداخت.
همانطور كه همه ما مي دونيم يكي از اركان بقاي جوامع بشري خانواده ست ، خانواده اي كه بعنوان يك سلول از پيكره يك جامعه ضامن بقا و توسعه اون جامعه ست و افكار و آرمانهاي جامعه در ايده آلهاي خانواده تشكيل و بنيان نهاده ميشود.
من نمي خوام كليشه اي درباره اهميت خانوده صحبت كنم چرا كه همه ما جايگاه خانواده را در يك جامعه مدني مي دانيم اما موضوع بحث ما كه طلاق عاطفيه از همين جا شكل ميگيره .
اولين عامل طلاق عاطفي دور شدن اعضا از خانواده ست (منظور والدين خانواده درباره فرزندان بعدها صحبت خواهد شد)يعني مرد يا زن به دليل يا دلائلي از همسر خود كناره گيري مي كند و اين فاصله ها هر روز باعث ايجاد شكاف بزرگتري در روابط طرفين مي گردد كه باز اشكال گوناگون دارد .
مردها عمدتا خودشون در چنين مواردي يا با كار يا دوستان خارج از محيط خانواده و گه گاه كار مشغول ميكنن و درخانه يا در اتاق كار يا جلوي تلويزيون حبس كرده و يا آنقدر دير به خانه ميايند كه فقط به اندازه يك غذا خوردن وقت داشته باشن و بعد بخوابندو آنهم معمولا دور از دسترس همسر.
خانمها در چنين مواقعي عمدتا با پرخاش ، آشپزي، گذران اوقات بيرون از خانه، تلفن و..... خود را آنقدر سرگرم ميكنن كه همسر وقتي براي ديدن شان نداشته باشد و چون اصولا مردها بدنبال آرامش و سكوت هستند و احتمال درگيري هاي لفظي با همسر را ميدهند بعد از مدتي در اصطلاح كاري بكار همسر خود نخواهند داشت و كلا مسير دوري و دورتر از همديگر را پيش خواهند گرفت.
و اما دلائل بروز چنين رفتاري در جامعه ماچيست؟
يكي از بزرگترين دلائل بروز چنين رفتاري ذهنيات و برداشت هاي غلط پيش از ازدواج در افراد است كه ريشه آن باز در الگو گرفتن از فرآيند رفتار والدين و نوع نگرش آنها به زندگي مشترك است ،چراكه فرزندان تا قبل از ازدواج در هرسني به مدت تمام آن سالها در مدرسه عشق و رفتار زندگي مشترك والدين قرار مي گيرندو آمال و آرزوهايشان را در رسيدن به ناتواني ها و آرزوهاي دست پيدا نشده والدين قرار مي دهند و سعي ميكنند آنگونه باشند كه اينها نبودند و اين بدون فهم از مشكلات اساسي والدين يعني تباهي زندگي فرزندكه دست و پا در رسيدن به سرابي بيش نخواهد بود و در زندگي مشترك فرزندان بعدها معضلات بسيار بزرگي پيش خواهد آمد كه بعضا قابل جبران هم نخواهد بود.
*** پس اولين مورد را مي توان ريشه در آورده هاي زوجين از گذشته خود به زندگي مشترك دانست .
***اما مطلب بعدي ايرادات فرهنگي ماست .
در سيستم سنتي ما ازدواج فرزندان فقط با انتخاب يعني رد و قبولي فرد از طرف والدين و بزرگترهاي فاميل انجام مي شود و در سيستم نيمه سنتي پيشنهاد از طرف فرزند و انتخاب از طرفين والدين و در سيستم مدرن انتخاب از طرف فرزند و تاييد از طرف والدين انجام ميگيرد.
خوب ايراد كار كجاست ؟ آيا والدين بايد فرزند خود را در انتخاب همسر آزاد بگذارند؟ يا نه خود اين تكليف را برعهده بگيرند .
آنچه امروز و در دنياي عصر حاضر ميگذرد اين است كه آزادي عمل و ميزان دريافت اطلاعات فرزندان از والدين پيشي گرفته و والديني كه خود و اطلاعاتشان را به روز نمي كنند از قافله اعتماد فرزندان دور مي مانند.
اين موضوع را در مقاله بعدي به چالش خواهيم كشيد.
برچسب:
نویسنده: مدیریت